تبليغاتX
مهجوریات


مهجوریات

مهجوریات یک جوجه متحجر

    احساس غریبی داشتم ، هم غرور انگیز و هم حقارت آمیز ، با خودم بار ها مرور کرده بودم راهی را که رفته ام  ولی هرچه بیشتر دقیق می شدم بیشتر در حیرت فرو می رفتم . هنوز هم داشتم زیر چشمی انگشت های اشاره ای را که به طرفم دراز شده بودند می شمردم ؛ باورم نمی شد که به اینجا رسیدم ... و باز هم مرور ... مرور سر برآوردن از خاک و ماجرای همیشگی ام ...


همین روزها بود ؛ چند سال پیش ، درست در همین جا ایستاده بودم و زل زده بودم به هنر نمایی هایش . نمی دانم چه شد که سرم را از زیر خاکی که در آن فرو کرده بودم در آوردم ؟ نمی دانم چرا مثل بقیه در همان جا نماندم ؟ شاید اگر می ماندم هیچ وقت نمی دیدمش ... "او" را ...  به نظرم میرسید تفاوت هایی داریم ولی هر دو از یک جنسیم  . کار هر روزه ام شده بود همین ، نگاه کردن و محو او شدن  . مریدش شده بودم بی آنکه کلمه ای با هم صحبت کرده باشیم .


....

ادامه اش را در مجنونیات می توانید بخوانید .



نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:59 توسط محمد| |

سلام . یه سلام طولانی ... به طول نبودنم ، نه ... یه سلام عمیق ... به عمق حیرتم ، اصلا نه ... یه سلام وسیع ... به وسعت جنون  این روزهایم .

کاش می تونستم حال این روزهام رو بگم ، ولی چه کنم که زبانم بسته و دستانم چنان سرد شده بود که حتی نای فشردن کلید های کیبورد را هم نداشتم . هر روز می آمدم و می رفتم و می خواندم  و ... ولی دلم  نه ...

مطلب نیمه کاره ام را نگاه می کردم و و خیره به خودم میشدم که "واقعا اینها را من نوشته ام !!" ... می رفتم به گذشته و مطالب قبلی ، سری به ایمیل هام می زدم ؛ یاد گوگل گروپ بخیر ( البته اونا که در جریانن ) خیلی نوشته هایم برایم نا آشنا بود . نمی دانم به خاطر حال این روزهایم هست یا حکایت چیز دیگری است ...

بی هدف راه می روم ، قدم می زنم و دراز می کشم در چمن های دانشگاه ( کاری که عاشقش هستم خصوصا توی دو فصل ، یکی بهار و یکی پاییز )  . " مُردگی " را کاملا حس می کنم .

دوست دارم فرار کنم ؛ نمی دانم از چه و از کی . می دانم که اول از همه از خودم می خواهم فرار کنم نه کس دیگری ... حتی نه آن دخترکی که وسط دانشگاه ... ... ...

-          لا یمکن الفرار من حکومته

وای از این ریای لعنتی که گرفتارم کرده است ...

مذهبی بی خطر ، بر وزن کبریت بی خطر !!! بار ها با خودم زمزه اش کرده ام . از بچگی کبریت را دوست داشتم ، تفریح خوبی بود وخطرش را هم همیشه دیده ام ولی نمی دانم چرا به آن بی خطر می گویند .

ورد زبانم شده بود این جمله :

-          یا رفیق من لا رفیق له

از تکرارش داشتم به کفریات می رسیدم !!!  از جنون ... رفیق ... ... ... ... ...

دوستم می گوید جنون جوانی !!!! گرفته ای ؛ خنده ام گرفت از تشخیص و تجویزش ولی درونم آتشی بود که حتی لبخندم نتوانست آن را سرد کند ... راست می گفت جنون گرفته بودم ولی نه جوانی ... "جنون کرم خاکی " ... وقتی که ... وقتی که ... وقتی .... نه اینجا جایش نیست ... باید جای دیگر گفت این مجنونیات را ...



...

درد دل واره ای بود ... جدیش نگیرید ...

============

1- عذر خواهی می کنم از دوستانی که دعوت کردند ولی نظری برایشان نگذاشتم . خواندم ولی نشد که نظر بگذارم .... انشاالله خواهم آمد ...

2- جدال سختی بین  "مهجوریات"  و  "مجنونیات"   دارم ...هنوز هم به سرانجام نرسیده ، بد جدالی است بین عقل و دل ... فعلا که هر دو یش هست ... 

3- انشاالله ادامه ی بحث را در یک پست جمع خواهم کرد و شاید فعلا آخرین پست مهجوریات باشد ...

4- اردیبهشت برایم شده رازی که از حلش عاجزم ... ماه جنون انگیزی است ، خیلی ... خیلی خیلی ...

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 22:12 توسط محمد| |

همانطور که گفته بودم این مبحث را سعی دارم به صورت ادامه دار بررسی کنم البته با کمک و راهنمایی شما دوستان عزیز ...

یک سری ابهامات و سوالات به وجود اومده بود از مطالب که بیشتر به این مربوط می شد که پست قبلی ، اولین بخش  از این مباحث بود و طبعا دچار کلی گویی و شعار زدگی خواهد شد که انشاالله در مطالب بعدی سعی خواهم کرد شعاری جلو نرویم ( که خودم متنفرم از شعار دادن های بی خودی) .

موردی که خیلی از دوستان بر آن تاکید و نقد داشتند ، " همه جانبه گر شدن در مباحث پیش رو " بود اعم از اقتصاد و فرهنگ و رسانه و علمی و ... که باید در نظر داشت اولا مورد بحث ما "صرفا امسال نیست " و دوما قرار نیست همه ی این کارها همین امسال شروع و به پایان یا یه نقطه ی خوبی برسد و سوما یقینا هیچ کدام از ما انتظار برآورده شدن نتیجه در کوتاه مدت را نخواهیم داشت ( خصوصا در مورد مسائل فرهنگی ) .

اما یکی از دلایلی که بنده روی شعار امسال بیشتر بحث می کنم  این است که جامعیت زیادی دارد ( در عین خرد بودن ) و دید های مختلفی را می توان به آن داشت و از طرفی هم متاسفانه دید رایج در مسئولین صرفا همان دید اقتصادی است که ار چندین سال قبل شروع شده ( حتی مسئولین فرهنگی هم صرفا دیدگاهی اقتصادی به این شعار داشته اند ودر جهت آن هم برنامه ریزی کرده اند ) و با برخورد های صرفا شعاری به این جا رسیده ایم  ...

"همت مضاعف ، کار مضاعف" + " جهاد اقتصادی " + "تولید ملی ، حمایت از کار ، حمایت از سرمایه ی ایرانی "   (شعار امسال هر سه مورد هست با توجه به تاکیدات مقام معظم رهبری )

و اما بعد ...

همانطور که آمد ، مبحث تولید ملی قبل از آنی که به اقتصاد مربوط باشد به فکر و ذهن ها برمی گردد و تا زمانی که این ذهنیت در تک تک ماها به وجود نیاید که این ما هستیم که پیش برنده ی اکثر معادلات هستیم به آن نتیجه ای که از تولید می خواهیم ، نمی رسیم . پس باید در مولفه های مولدهای فکری تجدید نظر کنیم که خوشبختانه آقا این مسائل را از قبل گوشزد کرده اند و بدبختانه کمتر به آن عمل شده است .

آموزش و پرورش ، دانشگاه ها ، حوزه ها و رسانه مهمترین مولدهای فکری در حال حاضر هستند که باید به تناسب ، هر کدام بخشی از نقشه راه برای رسیدن به تولید فکری را بر عهده بگیرند . و به نظر من دوعامل نقش بسزایی در آن دارد : 1- آموزش و پرورش 2- رسانه   . که ما در هر دو مورد دچار نقص ها و ضعف های فراوان هستیم .

منظور من از نظام آموزش و پروش ، از شیرخوارگی است تا چهارم دبیرستان ( همان پیش دانشگاهی ) که از پدر و مادر و مربی شیرخوارگاه و مهد و کودکستان شروع می شود . بخش پدر و مادر را انشالله در مبحث " دانشگاهی " مطرح خواهم کرد چرا که یقینا نسل پدر و مادر آینده و کلیت فرهنگی این قشر را باید در دانشگاه ها جست .

متاسفانه امروز تقریبا هیچ گونه برنامه ی جامع و مشخصی برای خردسالان وجود ندارد که بر اساس دین و باور های خودمان باشد و اندک کارهایی هم که دارد صورت می گیرد بیشتر بر حسب دغدغه های فردی هست که اکثرا همانها هم با مشکلات زیادی مواجه هستند ( بد نیست این مطلب را هم بخوانید که همسنگرمان "فدایی سید علی" نوشته اند ) . با یک آمار گیری ساده هم می توان دریافت که تعداد خانواده هایی که خواهان گذاشتن فرزندان خود در مهد هایی با تعلیمات مذهبی هستند کم نیست ولی متاسفانه در این بخش عرضه اصلا مطابق با تقاضا نیست . و از طرفی هم "قشر مذهبی دغدغه مند جوان ما " کمتر به سراغ این عرصه آمده است خصوصا دختران مذهبی که از دانشگاه ها فارغ التحصیل می شوند ( با هر رشته و گرایشی ) کمتر به سراغ این شغل که نه بلکه "کار" می روند . بخشی از آنهایی هم که هستند ، به دبد شغل و درآمد نگاه می کنند تا رفع یکی از دغدغه های مذهبی ( خصوصا در جهت رفع دغدغه های آقا )  که به نظر من، این یک همت جمعی را می طلبد که باید برای آن تلاش کرد و به راحتی می توان به آن رسید . مگر چند درصد از دختران دانشجو و با سواد که توانایی برخورد صحیح و آموزش ( که آن را هم می توان در دوره هایی مرتفع کرد ) سر کار مربوط به رشته ی خود می روند ؟ و چند درصد الزام صددرصدی دارند که در خانه بمانند ؟ و چند درصد هم دوست دارند به جاهای بالا برسند و مناصب مهم را در دست بگیرند؟ گاهی بد نیست سوزنی هم به خود بزنیم و ببینیم آیا در این زمینه نمی توانستیم کمک حال باشیم ؟ ( قابل توجه اینکه من الان فقط نقد نکردم ، پیشنهاد هم دادم )

همین موضوع در مورد مراحل بالاترهم صدق میکند . یعنی چند درصد از جوان های مذهبی ما که تحصیلکرده ی دانشگاه در هر مقطعی ( حتی دکتری ) دغدغه ی تعلیم در مدارس حتی ابتدایی را دارند ؟ متاسفانه در این زمینه هم صرفا نگاه شغل گرایانه وجود دارد و اکثرا (چه دختر و چه پسر )  به سراغ آن نمی آیند . و مسئولیت تعلیم هم طبعا به کسانی می رسد که کمتر دغدغه ی ذهن دانش آموز را نسبت به مفاهیم ارزشی دارد ( البته با احترام فراوان به کلیت قشر معلمین ) . و متاسفانه هم آموزش و پرورش دید صحیحی نسبت به این قضیه ندارد و از آن طرف هم نیروی کیفی با این مختصات هم کم هست . به راستی چه اشکالی دارد من با این همه ادعا و فارغ التحصیل برق ( که هنوز نشدم ) برم و ابتدایی و راهنمایی ( به دلیل حساسیت های سنی ) درس بدهم و با دانش آموزان مثل یک رفیق مفاهیم ارزشی را تمرین کنم ؟یعنی اگه همین الان از هر دانشگاه 10 نفر برای این کار برنامه بریزن نمی تونیم یه تحول رو انتظار داشته باشیم ؟



ادامه دارد ...



============

پ.ن :

1- ببخشید که این پست هام طولانی هست ، ولی خب به هر حال باید بررسی بشه و نمیشه کوتاه تر از اینش کرد ، و از همه مهمتر اینکه مسلما نظرات شما می تونه به پیشرفت صحیح بحث کمک زیادی بکنه و به نتایج خوبی برسونه ...

2- پیشرفت همه جانبه به سادگی میسر است اگر ما جوانان بخواهیم و کمی هم دیدمان را گسترش دهیم ، این بخش اول از زیربحث کلی من بود . بازم ببخشیئ که دارم خیلی گسترده ش می کنم ...

3- با عرض پوزش از دوستان ، چند روزی نبودم و نشد که جواب نظرات ارزشمندتان را بدهم . و با عرض پوزش از "فدایی سید علی " که الان جواب سوالاتتون رو ندادم چون فکر کنم بحث جلو بره خیلی بهتر می تونیم کنکاش کنیم و در نهایت یه جمع بندی خوب با کمک دوستان داشته باشیم .

4- اونایی که هم ساده رو  ندیدن حتما کلیپشو گیر بیارن ... دست آی مجری درد نکنه ، واقعا زیبا بود .




نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 15:26 توسط محمد| |

هوای بهاری و تعطیلات و یه آدم بیکار همه و همه دست به دست هم داده بود تا برم یه دوری تو خیابونا بزنم ... زیر اون نم بارون ، قدوم زنون ... وای که حس تازگی رو از روی فشار خون گیاهان به خوبی می شد حس کرد ... و من هم که مثل همیشه غرق در افکار و رویاهای خودم ... از جلوی مغازه ها رد میشدم و نگاهی به ویترین های رنگارنگشان می انداختم ... یه ویترینش خیلی منو جذب کرد ؛ یه عینک فروشی با صد ها مدل عینک !!! تمامشان هم قرار بود یک چیز را ببینند اما با "دید های " متفاوت و وسعت های مشخص ... و البته برای " سلیقه های " گوناگون ... همیشه دنبال همچین سوژه هایی بودم برای پر و بال دادن ... و الان هم زیر بارون ، قدم زنون ، یه آدم بیکار و هزار تا فکر و خیال !!! ... یادم به شعار امسال افتاد و دید های مختلفی که میشه بهش داشت ... اصلا به همه ی سال ها .... ولی یا باید خودت بخوای یا عینکشو داشته باشی ...

...

"ما به کجا می خواهیم برسیم ؟" ... به نظر من مهمترین سوالی که تعیین کننده ی سرعت و کیفیت حرکت ما به سوی آینده هست همین پرسش هست ... " دهه پیشرفت و عدالت " ، "چشم انداز 20 ساله " ،" حکومت اسلامی " ، " زمینه سازی برای ظهور " و ... و " ابر قدرتی ایران برای حساب بردن کشورها " ، " تعامل با همه ی کشورها و ایجاد ساختار جدید بر مبنای دوستی با همه ی ملتها و اشخاص و گروه ها " و " سیاست خارجی که همه حرفش را گوش کنند " و " فرهنگی که توانایی دربرگیری اکثر فرهنگ ها را داشته باشد حتی فمنیست ها و همجنس بازان " و ... همه و همه می تواند به عنوان هدفی برای رسیدن باشد که یقینا رسیدن به هر کدام هم بسیار سخت می باشد و شاید بتوان گفت تنها باید "انقلابی " کار کرد تا بتوان به آن رسید ( در اینجا منظورم از انقلابی ، "معنای لغتی" آن است چرا که یقینا ساخت و پرداخت فرهنگی با آن مختصات ،  مفهموم "انقلابی بودن به معنای امروزی " را باید در خود هضم کند ) ...  

" حال ما کجاییم و چه می کنیم و نسبت حرکتمان به هدفمان چگونه است ؟ "

تو این چند سال اخیر که آقا شعار ها را ملموس تر و کاربردی تر – در عین کلی بودن - انتخاب کرده اند شعار امسال تفاوت بارزی دارد ، و آن خرد نگری بیشتر نسبت به قبل هست که یقینا علت های زیادی را برای آن می توان یافت چرا که در نگاه اول ، تولید ملی آن هم با شاخصه ی حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی جزئی لاینفک از جهاد اقتصادی بود که باید اجرایی می شد اما چه شده که آقا برای درک بهتر "کارگزاران و مردم " این مفهوم را خرد کرده اند و به زیر اهداف رسیده ایم که این را با یک نگاه جامع به شرایط امروز می توان درک کرد ( که در اینجا مقصود من نیست و این تازه عینک اولی است که می توان به این قضایا نگاه کرد ) ...

 اما مورد بحث اصلی بنده ، "نوع نگاه " به این شعار ها و "حیطه بندی های اشتباهی " است که به سبب آن دید به وجود می آید ... همانطور که در ابتدا آورده شد اگر ما اهداف خود را مشخص کنیم به این نتیجه می رسیم که "فقط با یک کار انقلابی می توانیم به آن برسیم " و این یعنی حرکتی همه جانبه را می طلبد ، "البته حول شاخصی با اولویت بیشتر – که فعلا اقتصاد است ، و هم با توجه به اولویت بعدی که دهه ی پیشرفت و عدالت هست – البته با در نظر داشتن اولویت های بعدی – چون فرهنگ و سیاست و جامعه - و با محوریت ولایت " ...  و متاسفانه چیزی که در این سال ها شاهد آن بودیم چیزی جزحیطه بندی شعار ها به مسائل اقتصادی و نوعی فرار دستگاه های فرهنگی ، اجتماعی و قضایی و ... از بار این شعار ها نبوده ، که با یک نگاه به روند خصوصا فرهنگی در این سال ها کاملا می توان آن را دریافت و به نظر من عامل آن هم چیزی جز " دید های کوته نگر" نیست که هنوز وابستگی و پیوستگی مسائل را به هم باور نکرده اند ...

مگر اصلاح الگوی مصرف جز با اصلاح الگوهای فرهنگی میسر می شود ؟ مگر همت مضاعف و کار مضاعف را جز با عرضه ی هنرمندانه ی فرهنگی آن می شود ایجاد کرد ؟ مگر جهاد اقتصادی را بدون جهاد فرهنگی می شود به جایی رساند ؟

و در مورد امسال هم ، مگر تولید فقط تولید اقتصادی است ؟ چرا صرفا نگاه اقتصادی به سرمایه ی ایرانی وجود دارد در حالی که سرمایه ی اصلی مردم ایران و ایرانیان ، فکر و ذهن آنهاست نه پول ... ما تا زمانی که از تولید فکری حمایت نکنیم نمی توانیم تولید اقتصادی را به آن جایی که باید برسد برسانیم ،  و مولد های اصلی فکری هم یقینا دانشگاه ها و حوزه ها هستند که همچنان در کمای تولید فکر به سر می برند ... اگر در کما نیستند چرا فریادهای آقا را مبنی بر کرسی های آزاد اندیشی و نظریه پردازی که چیزی جز مولد های تولید فکری نیستند نشنیدند ؟ چرا نمی خواهیم سختی نگاه کردن به مسائل با دید های مختلف را به جان بخریم ؟ چرا لااقل از عینکهای مختلف استفاده نمی کنیم تا بتوانیم دید حداقل چند جانبه پیدا کنیم ؟ چرا از عینک های دیگران برای تحلیل استفاده نمی کنیم ؟ ...

ما امروز نیاز مبرم به پیشرفت همه جانبه داریم ، چه علمی ، چه اقتصادی وچه فرهنگی و جزیره ای رشد کردن هم نتیجه ای جز ناهنجاری ندارد ( به مانند یک مولود ناقص الخلقه ) که این ناهنجاری را نه در امروز که در فردا ها خواهیم دید اگر ...


در این باره بیشتر بحث خواهیم کرد ...


=====================

پ.ن :

1- دوست دارم این مطلب چند بخشی باشه و بخش های بعدی رو هم انشاالله خواهم آورد ( به دلیل طولانی نشدن پست ها ) ...

2- میلاد شیرزن علوی ، بانو زینب کبری بر همه ی شما مبارک باد ...

3- دو تا فیلم سینمایی اکرانشون متوقف شد ... همین ... خوش به حال بازیگرای اون فیلم ( از اون لحاظ!!!) و البته کارگردانش ... و بیشترتر برای وزیر ارشاد و ازون بیشترترتر برای دم و دستگاه سینمایی ...

4- خیلی دوست دارم این روزها برم قلاده های طلا رو ببینم ،  هنوز که فرصت نشده ...

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 16:6 توسط محمد| |



================

پ.ن:

1- این طرح واااااااااقعا زیباست... آقا میثم دستت درد نکنه ... 

2- آقا اون قسمت کلاه قرمزی که شیرازیه رو آورده بود فوق العااااااااااااده بود ... دستشون درد نکنه ... پکیدیم از خنده !!!

3- دیشب کلی مطلب درباره ی امسال داشتم می نوشتم سیستم قاطی کرد و همش پاک شد !!!! [آیکون یه آدم که یه ضد حال شدید خورده ] !!!!!

نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 14:2 توسط محمد| |